پایگاه اطلاع رسانی آراء وآثار استادعلی کهنمویی

منوی اصلی

منوی کاربری

آرشیو

آمار سایت

آمار مطالب یک ساعت پیش: 0
امروز: 0
این ماه: 0
کل: 39
کل نظرات: 5
آمار کاربران یک ساعت پیش: 0
امروز: 0
این ماه: 0
کل: 2
بن شدگان: 0
جدیدترین عضو: admin362

مدیریت محتوا: مهدی مظلومی

سامانه ارتباط

سامانه ثبت نظرات ، انتقادات ، پیشنهادات و شکایات

پیوندها

مطالب اخیر

نظرسنجی

نظرشما در مورد مطالب و محتوای سایت چیست؟
عالی
خوب
متوسط
بد

اوقات شرعی

طراحی و بهینه سازی قالب : ثامن تم ( علیرضا حقیقت )

دو تا کارگر گرفته بودم واسه اثاث کشی. گفتن چهل تومن من هم چونه زدم شد سی تومن...

بعد از پایان کار، توی اون هوای گرم سه تا ده تومنی دادم بهشون. یکی از کارگرا ده تومن برداشت و بیست تومن داد به اون یکی!
 

گفتم: «مگه شریک نیستید؟!» گفت: «چرا. ولی اون عیالواره، احتیاجش از من بیشتره...!»

من هم برای این طبع بلندش دوباره ده تومن بهش دادم. تشکر کرد و دوباره پنج تومن داد به اون یکی و رفتن.

داشتم فکر می‌کردم هیچ وقت نتونستم اینقدر بزرگوار و بخشنده باشم! اونجا بود یاد جمله زیبایی که روی پل عابر خونده بودم، افتادم. «بخشیدن دل بزرگ می‌خواد نه توان مالی...!»

همه می‌تونند پولدار بشن اما همه نمی‌تونند بخشنده باشن! پولدار شدن مهارته اما بخشندگی فضیلت! باسواد شدن مهارته، اما فهمیدگی فضلیت...

همه بلدن زندگی کنند اما همه نمی‌تونند زیبا زندگی کنند. زندگی عادته، اما زیبا زیستن فضیلت  است..

موضوعات مرتبط : ---
نویسنده : admin362 / تاریخ : 16 شهریور 1398 / نظرات : 0 / بازدید : 14
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد...